Web Analytics

هر کس بیدار بماند، نمی میرد

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 رتبه 0.00 (0 رای)

“ تانيا فوت كرد، ديشب!”

صداي مهتاب را ميشنوم. از گوشي تلفن پخش ميشود توي گوشم. انگار نميفهمم چه ميگويد. ناخودآگاه ميپرسم:“چي!؟”

 

صداي نفسهاي مهتاب را ميشنوم، سنگين و تند تند. انگار نميخواهد دوباره آن كلمات را به زبان بياورد. سكوتش التماسم ميكند: “ خودتو نزن به در و ديوار! تو كه فهميدي! چرا اذيت ميکني!؟”
لحاف را از رويم كنار ميزنم. مينشينم روي تختم. به خودم توي آينهي ميزتوالت نگاه ميكنم. موهايم آشفته و درهم گره خورده است. صورتم از بيخوابي ديشب و خواب بيموقع سرظهر، پف كرده. خط باريكي روي گونهام افتاده. جاي بالش است. بهش چه ميگويند: “خط خواب!؟”
صداي نفسهاي مهتاب ميشوند هق هق. ديگر جايي براي ادامهي بازي نيست. به خودم ميآيم. آرام ميگويم: “ مهتاب! چي شد!؟”
مهتاب بريده بريده، لا به لاي گريهاش ميگويد: “خوابش برده... زير دوش... فكر كن... بعد دو سال، خوابش ميبره...

نویسنده: گلناز توکلیان
طراحی روی جلد: پوپک فرزانه پور
چاپ اول: 1397
شابك: 8-00-6541-622-978